د 40000  تا 50۰۰۰ کشته، ده ها هزار بازداشتی


 پاسخ به سوالات سالهای ۲۰۱۸  تا پایان ۲۰۲۳  کلیک کنید

 پاسخ به سوالات سالهای ۲۰۲۴  تا پایان ۲۰۲۵  کلیک کنید


دوستان عزیز، از سال گذشته، پاسخ به سوالات به زبانهای غیر فارسی در سایت پژوهشکده به همان زبان مربوطه انتشار خواهد یافت. با سپاس

پاسخ به سوالات انگلیسی

پاسخ به سوالات فرانسوی و اسپانیایی

پاسخ به سوالات آلمانی


۲۰۲۶


 هفدهم فروردین ماه ۲۵۸۵ باستانی | ششم آوریل ۲۰۲۶ میلادی


سوال

با درود آقای تابش

همانطور که می دانید در ایران اینترنت و همه دستگاه های ارتباطی را قطع کرده اند. به همین دلیل بسیاری از دوستان قادر نیستند سوالات خود را برای شما ارسال کنند. من دو روز پیش موفق شدم از مرز زمینی به کشور..... بیایم.

وضعیت در ایران این است که عموم مردم وقتی متوجه می شوند طرفشان خودی است، از بمباران آمریکا و اسرائیل بسیار ابراز خوشحالی می کنند و حتی برخی افراد بی پروا در خیابان یا اماکن عمومی از این حملات حمایت می کنند. عموم مردم این امید را دارند که روز رهایی از اسارت این قوم.... و .... بزودی فرا خواهد رسید.

وقتی بعد از یک ماه به اینترنت دست یافتم و...... با مشاهده بخش جدیدی با نام پروژه بازسازی ایران دموکراتیک که به بخش های دیگردر سایت فارسی اضافه شده و پس از مطالعه هر سه پروژه ای که تا آن روز انتشار یافته اند، ضمن آنکه غرق شادی شدم، اما این سوال برایم پیش آمد که برای لحظات کنونی که پر از بیم و امید است چه می توان کرد؟

از اینکه موفق شدم مجددا با شما تماس بگیرم خوشحالم

در ضمن، از ارائه یک توصیه از طرف شما قدردان خواهم بود.

درود بر شما


پاسخ

با درود عزیزم

ببینید در حال حاضر ایران در یک دوران بسیار استثنایی بسر می برد. ما درحال تجربه لحظه گرگ ومیش (twilight)هستیم، یعنی در این مقطع قرار داریم. این بدان مفهوم است که طلوع نور را می بینیم که وسعت می گیرد، با این حال هنوز در تاریکی استاده ایم. این وضعیت در روان ما حالت بیم و امید بوجود می آورد که هم شیرین است و هم دردناک. زیرا انتظار سخت است.


طبق آموزش هایی که من گرفته ام، پابرجایی دائمی تاریکی یک امر محال وغیرممکن است و در پس هر تاریکی، بدون هیچ گونه شک و تردیدی یک روشنایی زیبا در حال حرکت است.

بیش از پنجاه سال پیش استاد الهی وضعیت کنونی ایران و دوران شکوفایی چشمگیر بعد از این دوران سیاه را هم بطور کامل پیش بینی نمودند.

بنابراین لازم است بدانید که عوامل نور با نهایت قدرت در حال مبارزه با تاریکی هستند. اما این را هم باید بدانید که نیروهای تاریکی نیز قدرتمند هستند و درهرحال نابود شدنی نمی باشند. تنها کاری که نور می تواند انجام دهد، به عقب راند آن است. حال با دانستن آنکه کشاکش کنونی میان این دو قطب، یک جنگ حقیقی می باشد، خبر شادی بخش آن است که قطعن نیروهای روشنایی این تیرگی قیرگون را پس خواهند زد، زیرا جهان باید آرام آرام منتظر یک نظم نوین باشد که همه چیز را از اساس و در همه حوزه ها تغییر خواهد داد.


اما برای پاسخ به این سوال که چرا من در حالی که هنوز نظام حاکم بر ایران سقوط نکرده است در حال تهیه پروژه های بازسازی ایران هستم  باید بگویم:

  • به این وسیله به ایرانیان مشتاق آزادی، یک چشم انداز واقعی در مورد آنچه بعد از رهایی آن سرزمین باید به وقوع بپیوندد می دهم. این امر در واقع به مفهوم تقویت امید و تضعیف بیم است.
  • به این مردم خوب، خوش قلب، شجاع و نجیب گوشزد می کنم که آزادی آن سرزمین به مفهوم شروع دوران استراحت و راحتی نیست، بلکه تازه اول دوران کار، کوشش و فعالیت خستگی ناپذیر در همه زمینه های ممکن است.
  • دوران سیاه پنجاه و هفت ساله، چنین مردم هوشمند و برجسته ای را به رخوت و سستی عمدی و پذیرش اجباری هر آنچه سیستم از آنها می خواسته کشانده است. این یعنی تبدیل انسان آزاده و پرسشگر به برده عاری از هر نظر مخالف.

مقالات آینده ما در جهت از بین بردن این "خود هیچ پنداری" می باشد. در واقع پروسه بازگرداندن هویت شخصیتی ایرانی به ایرانیان.

باقی موارد را خودتان پیدا کنید.


توصیه من به شما این است: سعی کنید هر روز هر کار مفیدی که از دستتان برای آن مرزوبوم و مردم بسیار محترم آن برمی آید انجام دهید و هیچ کاری را کوچک نشمارید. تنها از این راه است که پژواک اثرات آن یگانه حقیقی را در وجودتان فعال   می کنید و سرانجام روزی فراخواهد رسید که با اطمینان و با احساسی غیرقابل وصف بخود خواهید گفت:

"بله او حقیقتن وجود دارد"


برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 پانزدهم اسفند ماه ۲۵۸۴ باستانی | ششم مارچ ۲۰۲۶ میلادی


سوال

با عرض سلام و درود

اینجانب از دیدگاه شما نسبت به جریان‌های چپ و اسلام‌گرایان تندرو و رادیکال آگاه هستم. با این حال به نظر می‌رسد که در شرایط کنونی، مرزبندی‌های سنتی میان بسیاری از تعاریف و تفاسیر سیاسی دچار اختلال و دگرگونی شده است. تمایزهایی که زمانی میان گرایش‌های مختلف ایدئولوژیک وجود داشت — از جمله میان این نوع اسلام و آن نوع اسلام!!!، یا این نوع چپ و آن نوع چپ!!!! — امروز تا حد زیادی درهم آمیخته و مبهم شده است.

این وضعیت را می‌توان در شعارهایی مشاهده کرد که از سوی بخشی از مردم ایران در داخل و خارج از کشور مطرح می‌شود؛ از جمله شعار مشهور:

« مرگ بر این سه فاسد؛ ملا، چپی، مجاهد.»

چنین شعارهایی نشان می‌دهد که در ذهن بخشی از جامعه، مرزهای کلاسیک میان برخی جریان‌های سیاسی از میان رفته و آنان به عنوان مجموعه‌ای همسو در برابر منافع ملی ایران تلقی می‌شوند. در چنین شرایطی این پرسش مطرح می‌شود که آیا زمان آن نرسیده است که در تعاریف و چارچوب‌های تحلیلی خود نیز بازنگری کنیم و مرزهای مفهومی پیشین را مورد تجدیدنظر قرار دهیم؟


پاسخ

با درود به شما دوست عزیزم

من پیش از این در مقالات متعددی که در بخش علوم سیاسی پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان منتشر کرده‌ام به این موضوعات پرداخته‌ام. احتمالن آن مطالب به نظر شما نرسیده اند. با این حال در ادامه تلاش می‌کنم به طور فشرده دیدگاه خود را در این زمینه توضیح دهم.


۱- چپ ایرانی در مقایسه با چپ اروپایی

یکی از مشکلات اساسی در بررسی جریان‌های چپ در ایران آن است که بخش قابل توجهی از این جریان‌ها به نوعی خودبزرگ‌بینی ایدئولوژیک و خودشیفتگی سیاسی مبتلا هستند. در بسیاری از موارد، این جریان‌ها خود را به طور حیرت آوری آگاه‌تر و باسوادتر از سایر نیروهای سیاسی — به‌ویژه جریان‌های ملی‌گرا — می‌دانند.

گرچه ممکن است برخی از آنان در حوزه نظری مطالعات بیشتری نسبت به برخی ملی گرایان داشته باشند، اما این امر به هیچ وجه توجیه‌کننده اشتباهات تاریخی وعقیدتی آنها نیست. متاسفانه بر همین اساس این افراد به نوعی دارای نگاه تحقیرآمیز نسبت به  گرایش‌های سیاسی ملی گرایانه هستند و مدام بر طبل ایرادگیریهای بی اساس می کوبند. حال آنکه طبق یک ضرب‌المثل :


«کسی که در اتاق شیشه‌ای نشسته است، نباید به خانه همسایه سنگ پرتاب کند.»


مسئله اساسی‌تر آن است که بخش‌هایی از چپ ایرانی نه تنها با هویت ملی و تاریخی ایران همدلی ندارند، بلکه در مواردی آشکارا دستاوردهای تاریخی و فرهنگی ایران را مورد تمسخر قرار می‌دهند. در این میان حتی نمادهای ملی کشور، از جمله پرچم تاریخی شیروخورشید ایران، از سوی این جریان‌ها مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد. در مواردی افراطی‌تر، حتی زبان فارسی نیز به عنوان زبان مشترک و عنصر هویتی ملت ایران زیر سؤال برده می‌شود.

چنین رویکردی در واقع بیشتر به قرائتی کلاسیک از کمونیسم نزدیک است تا به سنت سوسیال‌دموکراتیک غربی.


از سوی دیگر، پرسشی جدی در این زمینه مطرح می‌شود: آیا مشاهده کرده‌اید که این جریان‌های چپ، تحولات منفی قطب چپ جهان را به طور منسجم، بر اساس معیارهای حقوق بشر و اصول دموکراسی تحلیل کنند؟ حتی در مواردی که برخی از این چپ گرایان ایرانی از چنین ادبیاتی استفاده می‌کنند، این امر در بسیاری از موارد بیش از آنکه ناشی از تعهد واقعی به ارزش‌های دموکراتیک باشد، بطور مستند و قابل راستی آزمایی، با سازوکارهای دریافت منابع مالی و فاندهایی از منابع چپ جهانی پیوند دارد.

نکته قابل توجه دیگر آن است که به ندرت دیده می‌شود این جریان‌ها نسبت به عملکرد دولت‌هایی نظیر چین، روسیه یا کره شمالی، به عنوان قطب چپ، انتقاد جدی و مستمر مطرح کنند؛ در حالی که این کشورها خود با چالش‌های جدی در زمینه حقوق بشر( با مردم خود و کشورهای همسایه) و آزادی‌های سیاسی مواجه هستند. در مقابل، از نخستین سال‌های شکل‌گیری جمهوری اسلامی در ایران، بخش‌هایی از این طیف به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم در موضعی همسو یا غیرمنتقد نسبت به آن قرار داشته‌اند.


چپ ایرانی در مقایسه‌ای با چپ اروپایی

برای درک بهتر تفاوت‌ها می‌توان به نمونه چپ اروپایی — برای مثال در کشور آلمان — اشاره کرد.

چپ اروپایی نه با تاریخ ملی کشور خود خصومت دارد و نه با زبان و فرهنگ آن. همچنین هرگز مشاهده نشده است که چنین جریاناتی در پی تجزیه بخش‌های مهم کشور خود باشند؛ برای مثال هیچ جریان چپ جدی در آلمان خواستار جدایی ایالت بایرن نشده است.

در واقع چپ‌گرایی در اروپا عمدتن در چارچوب بهبود شرایط اجتماعی تعریف می‌شود. این جریان‌ها تلاش می‌کنند از طریق اصلاحات قانونی و تغییر برخی پروتکل‌های ناشی از قانون اساسی، به خیال خود شرایط اقتصادی و اجتماعی را بهبود بخشند، نه اینکه با ایجاد هرج‌ومرج یا تخریب ساختارهای ملی به دنبال تغییرات بنیادین باشند.


در کشوری مانند آلمان، اگر جریان‌های چپ تضعیف شوند و در مقابل جریان‌های راست افراطی قدرت بگیرند، شرایط برای چندین میلیون مهاجر  خارجی ساکن آن کشور می‌تواند به شدت دشوار شود و حتی زمینه ظهور نوعی نئونازیسم خطرناک فراهم گردد. واقعیت آن است که هنوز در میان بخشی از جامعه آلمان آمادگی ذهنی برای پذیرش برخی گرایش‌های اقتدارگرایانه راست وجود دارد.


با این حال وضعیت در ایران کاملن متفاوت است.

اگر در ایران یک جریان چپ رادیکال به قدرت برسد، احتمال آن وجود دارد که پیامدهایی مشابه آنچه طی حدود پنج دهه حاکمیت اسلام سیاسی رادیکال تجربه شده است تکرار شود.  همان‌گونه که در مقالات پیشین نیز اشاره کرده‌ام، با بررسی ریشه‌های فکری چپ رادیکال و اسلام‌گرایی سیاسی می‌توان مشاهده کرد که این دو جریان در سطوح عمیق ایدئولوژیک دارای پیوندها و اشتراکات قابل توجهی هستند.

چپ اروپایی در پی تخریب کشور خود نیست، بلکه هدف آن کسب قدرت در چارچوب قواعد دموکراتیک و اعمال اصلاحات محدود در حوزه‌هایی مانند قوانین کار است. این جریان به خوبی می‌داند که ساختارهای اساسی یک نظام دموکراتیک با آمدن یا رفتن یک صدراعظم تغییر بنیادین نمی‌کند، زیرا نظام سیاسی بر پایه مجموعه‌ای از پروتکل‌ها و قواعد پایدار قانون اساسی استوار است.

به نظر می‌رسد که چپ رادیکال ایرانی اساسن درکی از چنین ساختارهایی ندارد.


کارنامه تاریخی چپ رادیکال در ایران

در دوره پیش از انقلاب نیز بخش‌هایی از جریان چپ رادیکال فعالیت‌های خود را عمدتن در قالب عملیات مسلحانه و تکیه بر اتحاد جماهیر شوروی و بازوی اطلاعاتی آن ، کا. گ. ب. تعریف می‌کردند. در بسیاری از موارد، اعضای این گروه‌ها برای آموزش نظامی به مناطق خاصی در خارج از کشور اعزام می‌شدند، آموزش‌های چریکی می‌دیدند و سپس با سلاح و منابع مالی محدود و عده ای تروریست چفیه پوشیده به ایران بازمی‌گشتند.

در برخی موارد این اقدامات شامل سرقت‌های مسلحانه از بانک‌ها یا عملیات‌هایی بود که در جریان آن شهروندان بی‌گناه نیز قربانی می‌شدند. با این حال، این اقدامات در ادبیات این گروه‌ها به عنوان «حماسه‌های انقلابی» توصیف می‌شد.

از این منظر، می‌توان گفت که این جریان‌ها نه تنها در مسیر حل مشکلات جامعه حرکت نکرده‌اند، بلکه خود بخشی از مسئله بوده‌اند.


در شرایط کنونی نیز بخش قابل توجهی از فعالیت این جریان‌ها معطوف به دریافت منابع مالی از برخی شبکه‌های بین‌المللی چپ و سپس تولید و انتشار اطلاعات گمراه‌کننده و ایجاد مانع در برابر آن چیزی است که از سوی بسیاری از ایرانیان به عنوان «انقلاب ملی شیروخورشید ایران» توصیف می‌شود.

در مقابل، رهبر منتخب این انقلاب — که بطور مستند و قابل اثبات از حمایت گسترده بخش بزرگی از ایرانیان داخل و خارج کشور برخوردار است — بارها از این جریان‌ها دعوت کرده است که به حرکت اعتراضی مردم بپیوندند و در مسیر حل بحران کشور مشارکت کنند. این در حالی است که یقینن برای گذار عملی از چنین نظامی، در نهایت وجود نوعی رهبری سیاسی اجتناب‌ناپذیر است.

در نتیجه، آنچه امروز مشاهده می‌شود نوعی هم‌پیمانی عملی میان اسلام‌گرایان تندرو و چپ رادیکال است که در برابر مطالبات بخش وسیعی از مردم ایران قرار گرفته‌اند.

در این میان پرسشی اساسی مطرح می‌شود:
آیا در فردای آزادی ایران باید برای کسانی که آشکارا با هویت ملی، زبان مشترک و دستاوردهای تاریخی ایران دشمنی می‌کنند و آن‌ها را به تمسخر می‌گیرند، همچنان بدون هیچ ملاحظه‌ای شناسنامه ایرانی صادر کرد؟


۲- مسئله اسلام‌گرایی

در مورد اسلام‌گرایی باید میان اعتقاد دینی و اسلام‌گرایی سیاسی تمایز قائل شد.

باور دینی در چارچوب اصل آزادی ادیان و آزادی عقیده قرار می‌گیرد و بنابراین امری کاملن شخصی و قابل قبول است. افراد باید بتوانند آزادانه به باورهای دینی خود پایبند باشند و عبادتگاه‌های خود را داشته باشند.

با این حال، اسلام‌گرایی سیاسی و تندرو که در پی تبدیل دین به ابزار قدرت سیاسی است، موضوعی کاملن متفاوت است. در یک نظام سکولار و دموکراتیک، چنین جریان‌هایی نباید اجازه تشکیل سازمان‌ها یا احزاب سیاسی داشته باشند و یقینن نخواهند داشت.

در عین حال، فعالیت‌های عبادی صلح‌آمیز — به شرط آنکه بدون ایجاد مزاحمت برای دیگران، بدون نفرت‌پراکنی و بدون دخالت در عرصه قدرت سیاسی انجام شود — برای همه ادیان و عقاید باید آزاد باشد.

در چنین چارچوبی دیگر تمایزی میان «این اسلام» و «آن اسلام» وجود نخواهد داشت. هر نوع جریان مذهبی، بدون استثنا، موظف خواهد بود قوانین سخت‌گیرانه مربوط به فعالیت‌های دینی در یک نظام مدنی و سکولار را به طور کامل رعایت کند.

 

۳- درباره شعار مورد اشاره

در خصوص شعاری که پیش‌تر به آن اشاره فرمودید، لازم است توضیحی تحلیلی ارائه گردد. در این شعار، تعبیر «مرگ بر…»  به معنای مرگ فیزیکی افراد نیست، بلکه در سطحی سیاسی و گفتمانی قابل تفسیر است. مقصود اصلی، خاموش‌سازی، خلع‌سلاح سیاسی و پایان دادن به نفوذ سازمانی گروه‌هایی است که پیش‌تر شرح آن‌ها ارائه شد؛ از جمله سازمان مجاهدین، ساختار روحانیت حاکم بر ایران و همچنین جریان‌های چپ رادیکال مورد بحث.

در یک نگاه کلان، می‌توان گفت بخش قابل توجهی از جامعه ایران با دقت و هوشمندی شگفت آور، آن دسته از جریان‌هایی را که در گذشته و حال و به اعتقاد آنان در آینده نیز به منافع ملی آسیب رسانده‌اند و خواهند رساند، شناسایی کرده است. در این چارچوب، معنای مورد نظر شعار را می‌توان چنین بازتعریف کرد:


«خاموش باد آن دسته از عقاید و ایدئولوژی‌هایی که ایران و چندین نسل از ایرانیان را به بحران، فرسایش و تخریب کشاندند».


بدیهی است که در صورت کاهش نفوذ یا حذف ساختاری این ایدئولوژی‌های افراطی از عرصه قدرت، روند توسعه و شکوفایی ایران (MIGA) می‌تواند با کارآمدی بیشتری پیش رود. چنین تحولی همچنین می‌تواند تأثیر مثبت و مستقیمی بر نظام آموزشی کشور داشته باشد و در تربیت نسل‌های آینده — از کودکان تا نوجوانان و جوانان — نقش سازنده‌تری ایفا کند.(در مورد تصحیح آموزش و پرورش در ایران دمکراتیک آینده، دو مقاله بسیار مفصل در مقطع انتهایی دارم که بزودی در بخش «پروژه های بازسازی ایران دمکراتیک» انتشار خواهند یافت). این مقالات در حال حاضر انتشار یافته اند و در لینک های زیر در دسترس عموم می باشند: «طراحی الگوی آینده آموزش ملی در نظام دمکراتیک و سکولار ایران. قسمت اول : استاندارد پایه ای سیستم آموزش کشور » و همچنین: «قسمت دوم : تأسیس سازمان های شیربچگی، پیشاهنگی و گارد جاویدان دانشجویی»


من شخصن، با آنکه اصولن اهل شعار و ادبیات شعاری نیستم، با مضمون کلی این نگرش عمومی بخش بزرگی از جامعه ایران — که در قالب شعاری صریح و روشن بیان شده — همسو هستم؛ زیرا آن را نه به عنوان دعوت به خشونت، بلکه به عنوان بیان اراده سیاسی برای پایان دادن به گفتمان‌های مخرب پنجاه و هفتی تلقی می‌کنم.


برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 هفتم اسفند ماه ۲۵۸۴ باستانی | بیست و ششم فوریه ۲۰۲۶ میلادی


سوال

با درود آقای تابش

آقای تابش عزیز، از دیشب که داستان کوتاه (مردی که از فضا آمد) را خواندم دائم به آن فکر میکنم، و از آنجا که در این سالها که شاگرد حضرت استاد هستم یادگرفته ام که در هر چیزی ٫هر داستان ٫ اتفاق یا حتی فیلم ٫باید به دنبال فهمیدن منظور و مفهوم آن از بعد معنوی هم باشم ٫ سعی کردم بفهمم چه نتیجه معنوی و اخلاقی را باید از این داستان کوتاه بگیرم اما عقل ناقصم چیزی نفهمید٫ لطفا اگر ممکن است شما برایمان توضیح دهید. با سپاس از زحماتتان.


پاسخ

با درود دوست عزیزم

گاهی مطالبی از این دست را انتشار می دهم، ولی نتیجه گیری از آن مطلب را بر عهده درک و فهم خواننده می گذارم. آزاد هستید هر برداشتی می خواهید داشته باشید. موفق باشید. 


برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 دوم اسفند ماه ۲۵۸۴ باستانی | بیست و یکم فوریه ۲۰۲۶ میلادی


سوال

 با درود به شما آقای تابش گرامی

مدتی است که روند پاسخ به سوالات بسیار کند شده است و ما هفته ها باید انتظار بکشیم تا پاسخ شما برسد. البته .....

در بخشی از پاسخ به آخرین سوال در "هفدهم بهمن ماه ۲۵۸۴ باستانی مصادف با ششم فوریه ۲۰۲۶ میلادی" در رابطه با مسئله فتنه گر خواندن معترضین بی گناه و آن آیه ای که آورده اید یک مسئله مطرح است و آن این است که در همان آیه آمده است   "سزای کسانی که با خدا و پیامبرش می جنگند، و در زمین به فساد می کوشند...." حال آنکه این افراد هیچ شعار ضد دین یا ضد خدا ندادند و اصولا موضوع سیاسی بوده است نه دینی. پس چگونه بهترین جوانان این آب و خاک را با این بهانه به خاک و خون کشیدند.

با سپاس

 

 

پاسخ

با درود به شما دوست عزیزم

دوست گرامی من، در واقع شما باید این مطلب را با سردمداران جمهوری اسلامی در میان بگذارید نه با من. اما از آنجا که فکر می کنم می خواهیم نظر من را در این مورد بدانید، سعی می کنم از دیدگاه خودم موضوع را مختصرن بشکافم.


ببینید مشکل اصلی دقیقن در همینجاست. یعنی جمهوری اسلامی برای باقی ماندن بر سر چاه های نفت و گاز و دیگر منابع طبیعی این سرزمین کهن سال، و استفاده بی حد و حصر از "حلق و جلق و دلق" و لذایذ دنیا، از هر ابزاری و به هر شکلی که مایل باشد استفاده می کند. برای اینکه این مطلب شفاف تر شود باید تا حدودی به فقه اسلامی بپردازیم تا بینید مشکل کجاست.

اساس فقه اسلامی بر این چهار مسئله استوار است:

 

 کتاب :  قرآن.

 سنت: شامل گفتار (قول)، کردار (فعل) و تأیید (تقریر) محمد پیامبر اسلام . در شیعه، برخلاف دیدگاه برخی مذاهب دیگر، سنت فقط به احادیث مربوط به پیامبر محدود نمی شود و احادیث یاران محمد نیز حجت است و جزء سنت محسوب می‌شود.

اجماع : اتفاق‌نظر علمای شیعه. اجماع در فقه شیعه به‌خودی‌خود حجت نیست، مگر اینکه نشان‌دهنده نظر معصوم  باشد.

عقل: از مهم‌ترین تمایز فقه شیعه با فقه اهل سنت است. زیرا اهل سنت به‌جای عقل از «قیاس» استفاده می‌کنند.


در ارتباط با "سنت"  برای کوتاه شدن جریان فقط به یک نکته که در ارتباط با فجایع کنونی ایران است اکتفا می کنم.

سوال مطرح این است که سنت محمد بر چه اساسی استوار بوده است؟ آیا می شود که پیامبر یک دین، خودش به دستوراتی غیر از کتاب خودش عمل کند؟ جواب آن است که خیر. نتیجه آنکه چه بپذیریم احادیث موجود، صحیح هستند و یا جعلی، در هر حال مرکز دایره رفتار و کرداد و گفتار محمد، پیامبر اسلام، قرآن بوده است.

در ارتباط با اجماع هم وضع به همین صورت است. زیرا اجماع با غیر از علمای شیعه ممکن نیست . این بدان معناست که قدر مسلم آن است که علمای شیعه یقینن در صدد اجماع با علمای مسیحی، حقوق بشری و حتی اهل سنت در این باره نیستند. نتیجه آنکه همه آنها نقطه نظراتشان از بطن قرآن است . با این حال برحسب این تفکر "اجماع تنها وقتی معتبر است که کاشف از رأی معصوم باشد" تا آنجا که دانش من اجازه اظهارنظر می دهد، هیچ اجماعی در مورد مسائل بحث برانگیز مانند «محارب با خدا» تا بحال صورت نپذیرفته است.

 

در رابطه با عقل، کار به درازا نخواهد کشید، زیرا منظور از استفاده از عقل، عقلی است که نه بر اساس حقوق بشر، بلکه بر اساس فقه شیعی رشد یافته باشد و اتفاقن این همان مشکلی است که هم اکنون ایرانیان را زیر فشار مرگبار تندروهای مذهبی قرار داده است. بدین شرح:

۱-    با عقلِ بشدت تهی شده از انتقاد گری و انتقاد پذیری، به راحتی و بدون عذاب وجدان می توان هر آنچه از آیه های تند و تیز در قرآن درک می شود را بدون در نظر گرفتن آنکه آیا اجماعی در بکارگیر آن احکام شدید وجود دارد یا نه در امور سیاسی، نظامی و اقتصادی بکار گرفت. دشمنی با جهان آزاد، غرب ستیزی که بارها موجب بمب گذاری و ترور بوسیله تندروهای اسلامی شده است. تنها گوشه ای از پیامدهای این معضل است.


۲-    حکومت فقیهان غالب بر ایران، ترفندی را که بخوبی آموخته و سالهاست که در ایران بکار می بندد، نحوه استفاده از احکامی چون آیه ۳۳ از سوره مآئده است که بر آن اساس مردم بیگناه را قتل عام می کند. ترفند بکار رفته برای کسب مجوز کشتار، آن است که: "ما دست نشانده خدا هستیم. بنابراین هر کس با ما به هر شکل مخالف باشد و صدای اعتراض از او درآید، در جنگ با خدا محسوب می شود و از اینرو مشمول عذاب به شکلی که در آن آیه و آیه های مشابه آمده می شود."  حال آنکه در همین یک مورد نیز هیچ اجماعی در مذهب شیعه وجود ندارد.


۳-    بگذارید تا یادم نرفته به یک مسئله مهم اشاره ای داشته باشم: در حال حاضر تخمین زده می شود که در ایران تعداد معممین بین ۱۵۰ تا ۴۰۰ هزار نفر متغیر است. چیزی که بسیار حیرت آور است، تضاد گفتار این جماعت در مورد "جان پناه" بودن خودشان نسبت به مردم و سکوت بهت آورشان در مقابل چنین جنایات هولناک و ضدبشری است که نظام اسلامی در طی این چهل و هفت سال مرتکب شده است. این در حالی است که دراویش اهل عرفان، مسیحیان و معتقدین به دیگر مذاهب و خوشه های دینی، مدتهاست اعلام موضع کرده اند و در کنار مردم ایستاده اند. این امر بر اساس تفکرات دینی و مذهبی معممین مبنی بر" ظالم، راضی به ظلم، و کمک‌کننده به ظالم، هر سه شریک‌اند.  (منسوب به امام اول شیعیان)" یک تضاد جدی مابین عقیده و عمل در میان این جماعت بوجود می آورد که بر آن اساس، همه این تقریبن نیم میلیون نفر را در جایگاه همدستی با جنایات ضد بشری حکومت اسلامی غالب شده در ایران می نشاند.


۴-     من در این متن کوتاه از عمد وارد بحث جعلیات وارد شده به قرآن و حذفیات از آن کتاب نمی شوم. در حالی که معتقدم اصل اشکالات در همین موضوع نهفته است. اگر با یک فکر متعادل به آیات تند و تیز بنگرید و مورد تدقیق بی طرفانه قرار دهید، درخواهید یافت همه آنها بیشتر شبیه تفکرات انسانهای سایکوتیک و ضد بشر هستند و ارتباطی به یک تفکر مافوق بشری و همه شمولِ تراوش شده از یک خدایی که قرار است در حکم یک پدر مهربان و بخشنده برای همه موجودات و ممکنات نقش آفرینی کند، ندارد. مطلب دیگر که درخواهید یافت آن است که این نوع آیه ها در تضاد و تعارض فاحش با آیات ملایم قرآن هستند. چطور یک عقل سالم می پذیرد که یک موجود کامل و تمام عیار، خالق همه هست و نیست، مهربان، باگذشت و بردبار و تعلیم دهنده، به یک عده خشگه گرای کمال نیافته، دستور بدهد که هرکه با من دشمن است!!!، او را به شدیدترین شکل ممکن تکه و پاره کنید!!!!!


۵-    می خواستم مطالب دیگری را نیز توضیح دهم، اما فکر می کنم در این دوره، دیگر توضیح و تشریح اشکالات دین لازم نیست، زیرا به نظر می رسد اکثریت مردم باهوش و شجاع ایران تصمیم خود را در مورد معممین گرفته اند. این مهم را می توانید در مراسم عروسی، تولد و خاکسپاری فرزندان، پدران و مادرانش مشاهده کنید.


مدتهاست که این مردم هرکجا معممی را در حال تکرار مکررات پانصدساله خود می بینند، با خود می گویند:

"kiss it goodbye"


برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 هفدهم بهمن ماه ۲۵۸۴ باستانی | ششم فوریه ۲۰۲۶ میلادی


سوال

از زمانی که انقلاب مردم (انقلاب شیر و خورشید) ایران بر علیه این.... اسلامی شروع شد، دیگر به سوالات پاسخ ندادید. این سوال را می فرستم اما لطفا هرگاه میسر شد پاسخ بدهید.

 

اولین مطلبی که ذهن مرا مشغول ساخته این است که: چرا هرگاه که در طول تاریخ .... این حکومت.... مردم مظلوم ایران که صاحبان واقعی این آب و خاک هستند کوچکترین اعتراضی به اشغالگران که عمومن عراقی و حتی افغانی هستند می کنند، با تهمت فتنه گر، آنها را به رگبار گلوله های جنگی می بندد و در چهرهایشان حتی حالت شادی هم دیده می شود. آیا سیستم وجدان که در یکی از مقالات بخش "علوم تلفیقی" توضیح داده اید در این افراد از کار افتاده و مرده است؟

سوال دوم این است: این ..... اسلامی و طرفدارانشان در شبکه های تلوزیونی کشورهای اروپایی دائما تکرار می کنند که جنگ برای هیچ کشوری دمکراسی به ارمغان نیاورده.  زمانی که من و دوستانم ، آزادی بسیاری از کشورهای جهان بوسیله آمریکایی ها را مثال می زنیم، آنها نیز عراق و لیبی و غیره را مثال می زنند که برای مدتی به هرج و مرج کشیده شده است. حال آنکه جمهوری.... اسلامی خودش از روز اول در ایران و در همه خاورمیانه جنگ راه انداخت و منطقه را به خاک و خون کشید.

از مهربانی شما سپاسگزارم



پاسخ

حق با شماست. دریافت این حجم از اخبار وحشتناک و جنایات هولناکی که در ایران بدست حکومت غالب رخ داد و با در نظر گرفتن آنکه تا به امروز در تاریخ بشریت مشابه این فجایع ثبت نشده است، روح و روان مرا بشدت خسته کرد. در این مسیر، جمهوری اسلامی شقاوت و درنده خویی را به مرحله ای بی نظیر ارتقا داد. از این جهت می توان گفت، آنها حقیقتن به قله رسیدند!!!د


دلیل تاکید حکومتیان متعصب دینی بر"فتنه گر" خواندن مردم عادی کوچه و بازار معترض را خواسته بودید.

در این ارتباط باید بگویم: آنها عَمدن بر روی این کلمه اصرار می ورزند، زیرا این کلمه یک کلمه فقهی با بار بسیار سنگین است که فتنه گر را مشمول هر ستم و آزار و کشتاری می کند. متاسفانه باید عرض کنم که ریشه این کلمه و طرز برخورد با این افراد در خود قرآن قرار دارد و آنجا تشریح شده است. برای مثال سوره مآئده آیه 33 در همین رابطه می نویسد:


"سزای کسانی که با خدا و پیامبرش می جنگند، و در زمین به فساد می کوشند، فقط این است که کشته شوند، یا به دار آویخته شوند، یا دست (راست) و پای (چپ) آنها بعکس یکدیگر بریده شود، و یا از سرزمین خود تبعید گردند، این رسوایی آنها در دنیاست، و در آخرت عذاب بزرگی خواهند داشت."


در این راستا، اِشکال کار در این است که اگرهم درجایی، یک آیت الله حدود و اساس نسبت دادن فتنه گر به معترضین را تعیین کرده و از جنگ با خدا جدا نموده باشد، بازهم اشکال در آن است که حکومت اسلامی غالب در ایران، این گونه مسائل را به هیچ می انگارد و احکام خودش را تعیین می کند. بدین معنا که هر کس صدا بلند کند، او را محارب  باخدا و فتنه گر می نامند. به همین سادگی.

در همین ارتباط، در حال تهیه یک مقاله ریشه ای و عمیق هستم.


با این حال، اِشکال دیگر در آن است که رژیم غالب بر ایران، هرکسی اعتراض کند که برای مثال "چرا دارایی های ما را به یغما می برید و در کشورهای غربی برای فرزندانتان زندگی فوق لاکچری می سازید"، او را به ایجاد فتنه متهم می کنند و بر آن اساس به بدترین ستم ها دچارمی نماید و با القای آنکه اینها دستورات الله است، وجدان در حال چرت زدن قمه کشان بی سواد و هیچ نفهم را از ریختن خون بی پناهان زن و مرد و کودک راحت می کنند و آنها را به نوعی از کُمای مصنوعی می برند. به همین علت است که هم آمران و هم عاملان این جنایات، لبخند می زنند، چون به زعم خود، حکم الله را اجرا نموده اند!!! گرچه بنابر گزارشات زیاد، تاثیر قرص های روان گردان مورد استفاده را هم نباید از نظر دور داشت.


در اینجا لازم است به یک نکته بسیار با اهمیت اشاره کنم و آن این است که: در واقع، محارب طبق تعریف فقها این است:

محارب "کسی است که در جهت ترساندن مردم و سلب امنیت و ایجاد فساد در جامعه سلاح برداشته و اقدام نماید. "

با این وصف، محارب با خدا به مفهوم جنگ با خدا، بطور صد در صد شامل حال رهبر جمهوری اسلامی و فقهای همکار او می شود، زیرا با سال ها جرم و جنایت بر علیه مردم بی پناه، تحت نام خدا و نسبت دادن هر جنایتی به او، مردم را از دین بیزار و از خدا دور کرده اند. این امر به مفهوم دشمنی حقیقی با خداست. کاری که در چهل و هفت سال سرکوب مردم بوسیله نظام اشغالگر تجلی یافته است. باید توجه داشت گذشته از این مورد، دشمنی با خدا اصولن و از اساس غیرممکن است.

 

مسئله دوم شما مربوط می شود به آزادی یک کشورِ تحت یک استبداد خونریز، بوسیله نیروهای خارجی.

باید بگویم از بعد از جنگ جهانی دوم تا به امروز، آمریکا رهبری جهان را در دست دارد. این کشور، چه در دوران بعد از جنگ و چه در دوران معاصر، هر کشوری را که آزاد نمود، در آنجا دمکراسی و پیشرفت حاصل شد، برای مثال در تمام کشورهای آسیای جنوب شرقی و سراسر اروپا. من این جریانات را چند سال پیش در یک مقاله پنج قسمتی با عنوان"بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی و دو نتیجه مثبت آن " توضیح داده ام.

حال اگر در برخی کشورهای منطقه بعد از آزادسازی توسط آمریکا تا مدتی هرج و مرج بوجود آمده، دلیلش آن است که :


۱- بافت اجتماعی و فرهنگی و مذهبی کشورهای عرب منطقه بشدت ناآشنا با دمکراسی است.

۲- دخالت جمهوری اسلامی در آن کشورها که محلی شد برای کشتار مردم آن، تا بدین سبب از میان آنها برای جنگ و نابودسازی اسرائیل یارگیری کند.


با در نظر گرفتن آنکه، ایران مهد تمدن است و حقوق بشر برای اولین بار در جهان در این سرزمین پایه ریزی شده است، وضعیت آن با دیگر کشورهای منطقه متفاوت است.

فکر می کنم تا همین حد کافی باشد. اما بزودی اگر شرایط فراهم آمد، این مسائل را به همراه نگاهی بر فقه شیعی و ارتباط آن با قرآن عمیقن واکاوی خواهیم نمود.

البته بخشی از این کار مهم در آخرین مقاله ای که هفته پیش با نام" ازدواج با خویشاوندانِ درجه‌اول در ایران باستان:ادعایی پوچ — دروغی شرم آور" به فارسی و همینطور به انگلیسی(ورژن انگلیسی) انتشار داده ام، مورد واکاوی قرار گرفته است. 


برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 هفدهم بهمن ماه ۲۵۸۴ باستانی | ششم فوریه ۲۰۲۶ میلادی


سوال

با درود آقای تابش

آیا شما با تابش های جمهوری اسلامی فامیل هستید؟

با سپاس برای رفع این پرسش


پاسخ

در ایران من سه دسته تابش شناسائی کردم.

- دسته اول: تابش های اصفهان هستند . از جمله علی تابش، هنرمند و شومن مشهور ایران در زمان محمد رضا شاه پهلوی.

- دسته دوم : تابش هایی که با جمهوری اسلامی همکار هستند(گویا خواهرزاده و یا برادرزاده های خاتمی رئیس جمهور اصلاحات) و با ایجاد هولدینگ های شخصی غول آسا مانند " شرکت ملی صنایع مس" مشغول فعالیت!!!! هستند.

- دسته سوم: خانواده پدری من که با هیچکدام از تابش های دو دسته یادشده هیچگونه ارتباطی ندارد. نام فامیل اصلی ما "زند" است و طبق اسناد موجود در نزد عموی ارشدم، ما از نوادگاه کریم خان زند هستیم، اما بنابر دلایلی در زمان به تخت نشستن رضاشاه، بزرگان خانواده در آن دوران صلاح دیدند، برای رفع هرگونه حساسیت، نام خود را به تابش تغییر دهند.

برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 هفدهم بهمن ماه ۲۵۸۴ باستانی | ششم فوریه ۲۰۲۶ میلادی


سوال

جناب آقای تابش گرامی 

با درود و عرض ادب. ….. حدود یک سال است که با استاد نورعلی الهی آشنا شده ام. اینکه تا چه اندازه تحت تاثیر آموزه های ایشان بودم و چه آموختم، دهانی خواهد به پهنای فلک! امروز با دانشگاه ایشان آشنا شدم. در این جستجو آدرس ایمیل شما را یافتم و برآن شدم برایتان پیامی ارسال کنم و بپرسم چطور می شود به دانشگاه سیر کمال وارد شد؟ 

از زحمات و مهر شما بسیار سپاسگزارم که راه ایشان را زنده نگه داشته اید. و پیشاپیش از شما بسیار سپاسگزارم از اینکه امکان برقرای ارتباط را فراهم آورده اید و مشتاقانه منتظر پاسختان هستم. 

با سپاس و تجدید احترام 


پاسخ

با درود دوست من

در نزد ما در پژوهشکده اندیشه آنلاین آلمان، پلتفرم دانشگاه سیرکمال استاد الهی، افراد بصورت فیزیکی و حضوری پذیرش نمی شوند. از دیدگاه ما زمانی که شما با تصمیم و اراده خودتان بدون آنکه تحت تاثیر تبلیغات قرار گرفته باشید، قلبن به آموزه های استاد الهی ایمان می آورید، در واقع پروسه پذیرش را طی کرده اید. ما در پژوهشکده، به خواست استاد الهی، سالهاست که آنچه برای افرادی مانند شما و یا آنها که قدیمی تر هستند و یا حتی برای عموم افراد، مقالات زیادی را به شش زبان تهیه کرده ایم و بطور رایگان و بدون کوچکترین چشمداشتی در اختیار همگان قرار داده ایم. با این وصف شما همه آنچه برای پیشرفت لازم دارید در اختیار خواهید داشت:

- مطالب دانشگاهی

- کشش درونی برای یادگیری

- امکان مطرح نمودن سوالات خود در پژوهشکده و دریافت پاسخ های مناسب

در این صورت می توانید مانند یک دانشجو به تحصیل در راه استاد الهی بپردازید.



برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 دهم بهمن ماه ۲۵۸۴ باستانی| سی ژانویه ۲۰۲۶ میلادی


"ترجمه سوال و پاسخ، از بخش "پاسخ به سوالات انگلیسی


سوال

با درود

!کریسمس مبارک و سال نو شاد

.نام من فراز است، ایرانی-استرالیایی که در حال حاضر در استرالیا زندگی می‌کنم

.بدون آنکه وقت زیادی از شما بگیرم، حدود ۶ سال پیش، رویایی داشتم که استاد به من/ما گفتند کتاب «شاهنامه‌ی حقیقت» را ترجمه کنیم

.به دلایل شخصی و همچنین به دلیل «نفس» خودم، تا همین اواخر نتوانستم به این پروژه به شایستگی بپردازم

.با این حال، قبل از اینکه ادامه دهم، لطفاً  بفرمایید آیا این اثر به انگلیسی ترجمه شده است یا خیر؟ من از شما می‌پرسم چون باور دارم دیدگاه جامع‌تری نسبت به وضعیت انتشار آثار دارید

با سپاس

 فراز


پاسخ 
. من هم سال نو را به شما تبریک می‌گویم و بابت تأخیر در پاسخ‌دهی عذرخواهی می‌کنم

تا جایی که من اطلاع دارم، کتاب شاهنامه‌ی حقیقت (یا حق‌الحقایق) که توسط پدر استاد الهی نوشته شده است، به زبانی جز فارسی موجود نیست. دربارهٔ سؤال شما باید بگویم که اگر هدف شما ترجمهٔ شخصی می باشد، طبق قاعدهٔ کلی هر کسی آزاد است هر متنی را به هر زبان که می‌خواهد ترجمه کند. اما اگر منظور شما تولید کتابی برای انتشار و فروش بر اساس این اثر است، در این صورت باید با خانوادهٔ استاد الهی تماس بگیرید و اجازهٔ رسمی دریافت کنید.  د


برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 دهم بهمن ماه ۲۵۸۴ باستانی| سی ژانویه ۲۰۲۶ میلادی


سوال

درود جناب تابش عزیز. سپاس از شما که اندیشه های استاد الهی رو نشر میدین. من از علاقه مندان به مکتب استاد هستم. در حال حاضر دانشجوی دکترا تاریخ ایران پس از اسلام هستم. جهت تز رساله ام قصد دارم در زمینه مکتب فکری استاد الهی کار کنم. خودم "نقد و بررسی تکامل در تاریخ و پایان تاریخ بر پایه ی آرای استاد الهی " رو مدنظر دارم. خواستم اگه امکانش هست شما هم راهنمایی کنین.

سپاس از شما.


پاسخ

با درود دوست عزیزم

اگر منظور شما، اظهار نظر من در مورد عنوانی که برای تحقیقات خود انتخاب کرده اید می باشد، باید بگویم که این عنوان کمی نارسا است و منظور شما را بطور دقیق نمی رساند. پیشنهاد من این است:

- تحلیلی پژوهشی بر سیر تکامل تاریخی و پایان آن در اندیشهٔ استاد الهی

- تحلیل سیر تکامل تاریخی از ابتدا تا پایان بر اساس آموزه های استاد الهی


البته من دقیقن نمی دانم منظور شما از "پایان تاریخ" چیست. آیا منظور، پایان جهان، سیاره زمین و یا نوع انسان است؟ و اینکه آیا قصد دارید به مسائل مربوط به تکامل انسان در روند تاریخی بپردازید و یا می خواهید خود تکامل تاریخ را بررسی کنید؟

در هر حال اگر سوالی باشد با کمال میل پاسخ خواهم داد.

 

برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم


 دوازدهم دیماه ۲۵۸۴ باستانی| دوم ژانویه ۲۰۲۶ میلادی


سوال


،آقای تابش عزیز

  با تبریک سال نوی ۲۰۲۶میلادی به شما، ایرانیان به پاخاسته و همه جهان، باید عرض کنم که این روزها و شبها، خواب ندارم و دائما در تماس با شهرهای مختلف ایران هستم  تا ببینم اوضاع انقلاب در چه موقعیتی می باشد. در هر حال کاملا خواب و خوراک را از دست داده ام. چند روز پیش تصمیم گرفتم بچه های کوچکم را به مادرم بسپارم و شخصا به ایران بروم و در مبارزات مردم بر علیه این ستمکاران که مشابه آنها را تاریخ هیچ کشوری بخود ندیده شرکت کنم. برایم اینکه مورد اصابت گلوله قرار بگیرم و بمیرم هم مهم نیست. فقط اشکال کار در این است که مادرم بسیار پیر است و نگهداری از دو کودک که یکی از آنها تازه از شیر گرفته شده است ممکن نیست. در هر حال هر ثانیه منتظر آن خبر اصلی در ایران هستم که برای مادورو اتفاق افتاد. دلم می خواهد اول از همه آن مادینه گوینده صدا و سیمای شیطان را بیابم و بدون خشونت جوابش را بدهم و بگوییم ایران متعلق به ایرانیان داخل و خارج است. این شما و حکومتتان هستید که باید بدانید ایران و روابط بین ایرانیان به شما ارتباط ندارد. منتظر روز محاکمه از نوع آخوند زدایی در ایران باشید، از همان نوعی که شما در مقاله هربرت فون کارایان، موسیقی دانی بزرگ که در طرف نادرست تاریخ ایستاد توضیح داده اید. پیش گویی های شما دارد به واقعیت تبدیل می شود. با سپاس


پاسخ


.با تبریک متقابل سال نوی مسیحی و با آرزوی شروعی متفاوت و درخورد ایرانیان و در کل، نوع انسان در زمین

 باید عرض کنم که با وضعیتی که در ایران عزیز طی حدود ۵ دهه حکومت نابخردان متعصب دینی بوجود آمده، حدس زدن بوجود آمدن چنین روزهایی، کار ساده ای بود و ربطی هم به پیشگویی ندارد، زیرا همانطور که بارها اعلام کرده ام من پیشگو نیستم، اما خب برخی اوقات، وقایعی که رخداد آنها حتمی می باشد در برخی از اذهان نقش می بندند. در هر حال من هم مانند شما ثانیه شماری می کنم تا آن روز موعود که نه تنها ما ایرانیان، بلکه همه جهانیان منتظرش هستیم و هستند پدیدار شود و از لحظه  شروع پایان این حکومت، بی درنگ به فاز ترمیم زخمها وارد شویم. همه ایرانیان باید بدانند که کارهایی که باید انجام شوند بسیار زیاد هستند و این اقدام باید زیر نظر افراد ملی گرای تکنوکرات صورت بگیرد و همه ایرانیان در سطوح مختلف در آن اقدامات سهیم باشند. د

مسئله دوم آنکه: در مورد آن خانم صحبت کردید که به ایرانیان خارج نشین گرگ و کفتار اطلاق کرده بود. به عقیده من، این خانم هنوز در نشئه ناشی از زندگی در حاشیه امن به سر می برد و از آنچه حقیقتن در حال انجام است بی خبرست و نمی د اند این

او و همفکرانش هستند که نمی شود نام ایرانی بر آنها نهاد. به قول شاعر عارف بزرگ ایرانی , سعدی بزرگ: تو کز محنت دیگران بی غمی      نشاید که نامت نهند آدمی  (گلستان سعدی- حکایت دهم)ی


.شما و همه ایرانیان باید بدانید که این تازه اول کار است. روزهای گاه تلخ و گاه شیرین و در نهایت زیبا و وقایع دیدنی و مسرت بخش زیادی در راه است. کمربندها را سفت ببندید، در جهان، نظم نوینی در حال شکل گیری می باشد


برای شما و خانوادهٔ گرامی‌تان آرزوی نیک‌بختی، سلامتی و کامیابی دارم